افسانە رحیمی
در چەند سال گذشتە سران رژیم ایران، هموارە بستن تنگه هرمز را به عنوان کارت برنده در معادلات منطقهای و بینالمللی تلقی میکردند. تهدید به بستن این آبراه حیاتی، ستون اصلی دکترین بازدارندگی و ابزار فشار رژیم بر غرب بوده است. اما شواهد و تحولات اخیر نشان داد که این استراتژی، نه تنها برای سران رژیم کارایی خود را از دست داده، بلکه به شکلی طنزآمیز، به عاملی برای انزوای اقتصادی و کاهش وزن ژئوپلیتیک ایران تبدیل شده است.
واقعیت جدید خلیج فارس کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس، با درک این واقعیت که اتکای صرف به تنگه هرمز یک ریسک امنیتی است، مدتهاست که استراتژی کاهش وابستگی را در پیش گرفتهاند. سرمایهگذاریهای عظیم بر روی خطوط لوله انتقال نفت که خلیج فارس را به دریای سرخ و دریای عمان متصل میکند، و همچنین توسعه زیرساختهای حملونقل زمینی، پاسخی هوشمندانه به سیاستهای تهدیدآمیز رژیم بوده است.
آمارهای لجستیکی گویای یک تغییر بنیادین است؛ افزایش چشمگیر ناوگان کامیونها برای ترانزیت کالا از بنادر دریای سرخ به عمق عربستان و فراتر از آن، نشان میدهد که سیستمهای اقتصادی منطقه، ناامنی مسیر هرمز را در محاسبات خود لحاظ کرده و عملاً آن را دور زدهاند. وقتی یک مسیر استراتژیک، جایگزینهای پایدار پیدا میکند، قدرت چانهزنی بە اصطلاح صاحب آن مسیر به سرعت کاهش مییابد.
رژیم آخوندی با بستن تنگه هرمز خود را بیشتر منزوی کرد حال پرسش اساسی اینجاست: آیا حاکمیت با پافشاری بر کارت سوختهای به نام بستن تنگه هرمز، موجب محاصره مردم ایران شد. تحلیلگران معتقدند که کاهش اهمیت استراتژیک تنگه هرمز برای جهان، به معنای کاهش نیاز غرب به تعامل با رژیم ایران است. وقتی اقتصاد جهانی راهکارهای جایگزین (مانند کریدورهای زمینی و خطوط لوله غیرمرتبط با ایران) را پیدا کند، «اهرم فشار» حکومت به یک عامل هزینه تبدیل میشود.
در واقع، این سیاست نه تنها در برابر غرب ناکام مانده، بلکه منجر به پیامدهای زیر برای داخل ایران شده است: ناامن جلوه دادن منطقه، ریسک سرمایهگذاری در ایران را به شدت بالا برده و هزینههای بیمه و حملونقل برای کالاهای ایرانی را جهش داده است. درحالی که رقبای منطقهای با استفاده از مسیرهای جایگزین، امنیت انرژی مشتریان خود را تضمین کردهاند، ایران به دلیل تحریمها و سیاستهای تنشزا، در حال از دست دادن بازارهای باقیمانده خود است.
استراتژی استفاده از تنگه هرمز به عنوان یک سلاح، در دنیای مدرن که به سمت تنوعبخشی به مسیرهای زنجیره تأمین حرکت میکند، تاریخمصرف گذشته است. حاکمیت در تهران با اتکا به یک اهرمِ در حالِ افول، نهتنها نتوانسته است تأثیری بر اقتصاد جهانی بگذارد، بلکه با ایجاد بیثباتی، عملاً اقتصاد ایران را
در یک محاصره خودخواسته گرفتار کرده است. واقعیت این است که در عصر جدید، قدرت نه در بستن راهها، بلکه در اتصال به شبکه جهانی نهفته است؛ حقیقتی که سیاستگذاران در تهران از درک آن بازماندهاند.



